خدا

و خدایی که در این نزدیکی است ......

گاهی اونقدر آدم دلش برا خدا تنگ می شه که نمی دونه چه جوری باهاش حرف بزنه و یا چطور پیداش کنه..

امروز از اون روزهایی که دلم بد جور واسه خدا تنگ شده

همیشه برای اینکه بتونم سبک بشم برا خدا نامه می نویسم جالب اینجاست که وقتی نامه تموم می شه منم آروم می شم

انگار توی همون لحظه خدا جوابمو داده

واسه اینه که همیشه می گم خدا خیلی خیلی مهربونه.....

تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچک » بخش تصاویر زیباسازی » سری سوم www.pichak.net کلیک کنید

 

/ 17 نظر / 15 بازدید
نمایش نظرات قبلی
پیام

.بوقلمون صفتان را دریاب چه تزویرانه زیستن را تجربه می کنند و چه زیبا رنگ عوض می نمایند خداوندا بابت شعوری که به من دادی شکرت می کنم

**!!!..ف...!!!**

اپم اما متفاوت تر از همیشه .... در پی یک تغییر سپاس[گل][گل][گل]

عمورامین

سلام به زهره عزیز.ممنونم که به من سر زدی.شما هم وبلاگ خوبی دارید.وقتی به وبلاگ شما می رسم احساس ارامش خوبی به خواننده بیننده دست می دهد واین به خاطر خلوص نیتیست که در نوشته های شماست.باز هم منتظر شما خواهم بود.[گل]

محمد Mohammad

سلاااااااااام خوبی زهره جـــــــــــان؟ صبح 5شنبه 15 بهمن ماهت به خیر و شادی و امیدوارم آخر هفته خوبی داشته باشی البته با توجه به اربعین حسینی[چشمک] هرچند اين زمانه ...دلم تنگ است امروز بي بهانه دلم تنگ است چشمت قرار بود بجوشد باز باز اي شرابخانه دلم تنگ است مجنون قصه هاي تو خود را کشت يعني که عاشقانه دلم تنگ است انتظار برای من شیرین است چون آن لحظه دیدار که فرا رسد تو را با لب خندان خواهم دید پس منتظر میمونم تا بیائی به کنارم و با من هم نوا شوی با نوشته هایت شاداب باش که شادابی حق توست[قلب][گل]

مسعود رازقی

با عرض سلام و ادب به خدمت شما دوست عزیزم. زهره جان ممنونم از حضور سبزت. وبلاگ شما هم فوق العاده است. اگه اجازه بدید میخواستم لینکتون کنم. شما هم اگه مایل بودید منو به اسم و فامیلم لینک کنید. باز هم تشریف بیارید. انشالله پیروز باشید. یا علی مدد. در پناه حق.

یه اسمان ستاره

سلام دوست گرامی ممنون از حضورتون این لطف شمارو میزسونه جا داره منم بگم قلم بسیار زیباییی دارید.بازم به ما سر بزنید خوشحال میشم در پناه خدا شاد باشید وارام. یا حق

مه مهتاب

سلام بسیااااار زیبا بود. قلم زیبایتان مستدام. مهتابی باشی. یا حق

محمد(سلام بر زندگی)

به سوی سهمناک ترین صخره پیش می رفتم به سوی ژرف ترین غارهای دریایی و گوشتخوارترین ماهیان و مهره های نازک پشتم از حس مرگ تیر کشیدند نمی توانستم ‚ دیگر نمی توانستم صدای پایم از انکار راه بر می خاست و یأسم از صبوری روحم وسیعتر شده بود و آن بهار و آن وهم سبز رنگ که بر دریچه گذر داشت با دلم می گفت نگاه کن تو هیچگاه پیش نرفتی تو فرو رفتی فروغ فرخزاد[گل]

محمد(سلام بر زندگی)

سلام زهره عزیز شبتون خوش ممنونم از لطف بی اندازتون وبلاگ شما هم فوق العاده است[پلک]

تقلی خانم

سلام دوست من عزیز منم با مطلب به نام گفتگو با خدا به روزم