ساده رنگ

آسمان آبی تر،

آب، آبی تر

من در ایوانم، رعنا سر حوض

 

رخت می شوید رعنا

برگ ها می ریزد

مادرم صبحی می گفت: موسم دلگیری است.

من به او گفتم: زندگانی سیبی است، گاز باید زد با پوست

 

زن همسایه در پنجره اش، تور می بافد، می خواند.

من "ودا" می خوانم، گاهی نیز

طرح می ریزم سنگی، مرغی، ابری.

 

آفتابی یکدست

سارها آمده اند

تازه لادن ها پیدا شده اند.

من اناری را، می کنم دانه، به دل می گویم:

خوب بود این مردم، دانه های دلشان پیدا بود.

می پرد در چشمم آب انار: اشک می ریزم

مادرم می خندد.

رعنا هم.

/ 5 نظر / 11 بازدید
مسعود رازقی

سلام زهره جان. خسته نباشی. انتخاب فوق العاده ای داشتی. ممنونم از اینکه دعوتم کردی. انشالله پیروز باشی. یا علش مدد. در پناه حق.

محمد

سلام دوست عزیز امیدوارم حالت خوب باشه من محمدم حالا نمیدونم یادت باشه یا نه اما همیشه از مطالبتون استفاده میکنم یه جیزی میخواستم ازتون بپرسم شما عکساتون رو رو کجا آپلود میکنید .

sepehrسپهر

سلام دوست جوون دیگه سر نمی زنی لینکم رو پاک کردی؟ منم لینکت رو پاک میکنم.اگه لینکیدیم خبر بده[گل]

sepehrسپهر

سلام دوست جوون. ممنون که بهم سر زدی. من لینکت کردم .[گل]