حال من

چند روزی است که حالم دیدنی است

حال من از دیگران پرسیدنی است

گاه بر روی زمین زل می زنم

گاه به حافظ تفعل می زنم

حافظ دانا فالم را گرفت

یک غزل آمد که حالم را گرفت

ما ز یاران چشم یاری داشتیم

خود غلط بود آنچه می پنداشتیم

/ 1 نظر / 9 بازدید
سحر

هر ثانیه که میگذرد چیزی از تورا با خود میبرد زمان غارتگر غریبی است.... همه چیز را بدون اجازه ام میبرد وتنها یک چیز را همیشه فراموش میکند احساس دوست داشتن تورا....؟؟؟ سلام روز بخیر قشنگ بود...دوست داشتی با قدمهای گرمت به کلبه منم صفا بده..درضمن یه سری لینک جالب هم برات بالای صفحه گداشتم که دیدنش خالی از لطف نیست.. روز قشنگی رو پیش رو داشته باشی مهربون...منتظر قدمهات هستم[بغل][گل][بغل]